برآ ای مهدی صاحب زمان از مهد سنگینت
برآ از عالم آیینه و آیین رنگینت
كه از آن عهد تا این عهد گویا تیر میسازی
حق مطلق علیه حیله و تزویر میسازی
سلاح هستهای در قبضة دستان لرزان است
سلاح هستهای شیطان و شیطان یار انسان است
چو من ایمان این انسان و شیطان را نمیبینم
به صد پیمانه مینوشند و پیمان را نمیبینم
بیا كه از حقیقت آخرین پیغام میآیی
به سر دستان دلها مژدة بادام میآیی
لب تشنه بسان شوره زاریم بیا عمری است که ما در انتظاریم بیا
ای ناب تر از ابر بهاران مولا بی لطف تو غرق در غباریم بیا
چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن
به رخت نگاه کردن ، سخن خدا شنیدن
تا نبینم رخ زیبای تو را مهدی جان
دلم آرام نگیرد به خدا مهدی جان
نیمه جانی که به تن مانده نثار تو کنم
تا ببینم رخ زیبای تو را مهدی جان
یابن زهرا راه را گم کرده ایم
چهره ی دلخواه را گم کرده ایم
ما تو را در قعر چاه انداختیم
یوسف ما چاه را گم کرده ایم
شیعه یعنی انتظار
مردم به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز
لاله ها شعله کش از سینه داغند به دشت
در غمت همدم آتش جگرانند هنوز
از سرا پرده ی غیبت خبری باز فرست
که خبر یافتگان بی خبرانند هنوز
آتشی را بزن آبی به رخ سوختگان
که صدف سوز جهان بد گهرانند هنوز
پرده بردار که بیگانه نبیند آن روی
غافل از آینه این بی بصرانند هنوز


