به که گويم اين غم خود ، که ز دلبرت بريدي
من و اين بقيع غربت ، من و سيلي زمانه
من و کودکان بي صبر ، من و گريه شبانه
اي تمام تار و پود مرتضي
اي همه بود و نبود مرتضي
اي تمامي وجود مرتضي
خانه را خالي ز خوشحالي مكن
يار من ؛ پشت مرا خالي مكن
اي تمام عشق اي خونين جگر
يا بمان يا كه مرا با خود ببر
اي تمام عشق ؛ بانوي علي
لرزه افتاده به زانوي علي
ميروي اي بحر عصمت را عروس
جاي من لبهاي محسن را ببوس
حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانههای اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه
میچكانيد اشك حيدر را به چاه
عشق محزون علی ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است و بس
اشك میريزد علی مانند رود
بر تن زهرا " گل ياس كبود "
گريه آری گريه چون ابر چمن
بر كبود ياس و سرخ نسترن
گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است
اين جدايی از محمد مشكل است
گريه كن زيرا كه دخت آفتاب
بی خبر بايد بخوابد در تراب
اين دل ياس است و روی ياسمين
اين امانت را امين باش ای زمين
گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد
زمزم از اين ابر ابتر خشك شد
نيمه شب دزدانه بايد در مغاك
ريخت بر روی گل خورشيد، خاك
ياس خوشبوی محمد داغ ديد
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد
مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو كس از قبر او آگاه نيست
گريه بر فرق عدالت كن كه فاق
میشود از زهر شمشير نفاق
گريه بر طشت حسن كن تا سحر
ما سر خود را اسيری میبريم
ما جوانی را به پيری میبريم
زير گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل بر تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نا اميد
ای گل مأيوس من! ياس سپيد
امشب گل باغ علي پژمرده گشته ، ماه از خانه مرتضي هجرت كرده و ستارگان عزادارند.امشب كهكشان ولايت ، غرق در ماتم است و در سكوت شب ، صدايي جز نوحه علي و فرزندانش شنيده نمي شود
تا فاطمه است و جگر سوخته او
با داغ دل لاله کسي کار ندارد
از ناله پنهان علي در دل شب ها
پيداست که دل دارد و دلدار ندارد
باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
آسمان دل ما ابرى و بارانى شد
ديده را موسم اشك و گهرافشانى شد
دل بىسوز و گداز از غم زهرا دل نيست
دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نيست
خون و اشك از دل و از ديده ما مىجوشد
فاطمه صورت خود را ز على مىپوشد
عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند
اثر دستستم از رخ نيلى نرود
باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است
سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است
فاطميه فصـل تجديـدغــم است
بـر لـب شيعـه ســـرود ماتـم است
فاطميه حرمت حيــدر شكست
فاطميه پهلــوي كـوثــر شكسـت
پرستوي مهاجرم چرا زلانه مي روي
اگر زلانه مي روي چرا شبانه مي روي
در ميزنند و پشت در آتش به پا شدهست
كوچه به درد ملتهبي مبتلا شدهست
در ميزنند و شهر نفس هم نميكشد
حجم سكوت ممتد بيمنتها شدهست
در را شكستهاند و كسي ضجه ميزند
بر روي شهر وقت نزول بلا شدهست
تكليف يك كبوتر پهلو شكسته چيست؟
وقتي در آشيانهاش آتش به پا شدهست
نفرين به مردمان دغل كار روزگار
كز ظلمشان به آل پيمبر جفا شدهست

