تبليغاتX
نسیم انتظار
           

                 جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:11 |
   

 

                             View Full Size Image

+ نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 1:26 |
به کجا سپارم  اين سر ، چو ز آشيان پريدي

به که گويم اين غم خود ، که ز دلبرت بريدي

من و اين بقيع غربت ، من و سيلي زمانه

من و کودکان بي صبر ، من و گريه شبانه

 

اي تمام تار و پود مرتضي
اي همه بود و نبود مرتضي
اي تمامي وجود مرتضي
خانه را خالي ز خوشحالي مكن
يار من ؛ پشت مرا خالي مكن
اي تمام عشق اي خونين جگر
يا بمان يا كه مرا با خود ببر
اي تمام عشق ؛ بانوي علي
لرزه افتاده به زانوي علي
ميروي اي بحر عصمت را عروس
جاي من لبهاي محسن را ببوس

 

حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه‌های اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه
می‌چكانيد اشك حيدر را به چاه
عشق محزون علی ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است و بس

 

اشك می‌ريزد علی مانند رود
بر تن زهرا " گل ياس كبود "
گريه آری گريه چون ابر چمن
بر كبود ياس و سرخ نسترن

 

گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است
اين جدايی از محمد مشكل است
گريه كن زيرا كه دخت آفتاب
بی خبر بايد بخوابد در تراب

 

اين دل ياس است و روی ياسمين
اين امانت را امين باش ای زمين
گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد
زمزم از اين ابر ابتر خشك شد

 

نيمه شب دزدانه بايد در مغاك
ريخت بر روی گل خورشيد، خاك
ياس خوشبوی محمد داغ ديد
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

 

مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو كس از قبر او آگاه نيست
گريه بر فرق عدالت كن كه فاق
می‌شود از زهر شمشير نفاق
گريه بر طشت حسن كن تا سحر

 

ما سر خود را اسيری می‌بريم
ما جوانی را به پيری می‌بريم
زير گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل بر تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نا اميد
ای گل مأيوس من! ياس سپيد

 

امشب گل باغ علي پژمرده گشته ، ماه از خانه مرتضي هجرت كرده و ستارگان عزادارند.امشب كهكشان ولايت ، غرق در ماتم است و در سكوت شب ، صدايي جز نوحه علي و فرزندانش شنيده نمي شود

 

تا فاطمه است و جگر سوخته او
با داغ  دل لاله کسي کار ندارد
از ناله پنهان علي در دل شب ها
پيداست که دل دارد و دلدار ندارد

 

باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
آسمان دل ما ابرى و بارانى شد
ديده را موسم اشك و گهرافشانى شد

 

دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نيست
دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نيست
خون و اشك از دل و از ديده ما مى‏جوشد
فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد

 

عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند
اثر دست‏ستم از رخ نيلى نرود

 

باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است
سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است

 

فاطميه فصـل تجديـدغــم است
بـر لـب شيعـه ســـرود ماتـم است
فاطميه حرمت حيــدر شكست
فاطميه پهلــوي كـوثــر شكسـت

پرستوي مهاجرم چرا زلانه مي روي
اگر زلانه مي روي چرا شبانه مي روي

 

در مي‌زنند و پشت در آتش به پا شده‌‌ست
كوچه به درد ملتهبي مبتلا شده‌ست
در مي‌زنند و شهر نفس هم نمي‌كشد
حجم سكوت ممتد بي‌منتها شده‌ست
در را شكسته‌اند و كسي ضجه مي‌زند
بر روي شهر وقت نزول بلا شده‌ست
تكليف يك كبوتر پهلو شكسته چيست؟
وقتي در آشيانه‌اش آتش به پا شده‌ست
نفرين به مردمان دغل كار روزگار
كز ظلمشان به آل پيمبر جفا شده‌ست

 

 

+ نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 1:17 |
      

<<<بسم رب المهدی...بسم رب المنتظر>>>

دلدادگان چون ساغر از دلبر گرفتند

                                                   از غیر دلبر دامن دلبر گرفتند

دادن جان تا در بر جانانه رفتند

                                            دادن دل تا در بر دلبر گرفتند

 

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:26 |
<<<بسم رب المهدی ...بسم رب الشهدا>>>

  مهدی جان:ایام سوگواری مادرتان هست...ایام خون در شیشه کردن بچه های دردانه جدت

رسیده ...روزهای تلخی که زینب در کنار بستر مادر نمی داند به سوگ مادرش گریه کند یا به تنهایی مولا علی (ع) ماتم بگیرد.

مولای من!این روزها هر جا که میروی بغضت میگیرد هر کجا که نام زهرا(س) را میبرند حضور سبزت احساس میشود.

درد است که الگویی چون مادرتان را داریم با ظواهر دنیا عوض میکنیم.

مهدی جان:میدانم به حال زنان امت جدت گریه میکنی میدانم که هر شب با دلی خسته و قلبی شکسته از ما دنیا دوستان به ظاهر شیعه رو به خدا طلب مغفرت برایمان میکنی.

جان من!چه بد کردیم در حق مادرت...چه خودمان را ارزان فروختیم به بهایی کمتر از انچه که

مادرت دیگر تاب ماندن نیاورد.

ای طلیعه ی خورشید :تو ای قران ناطق!امشب و هر ۱۰ شبی که به سوگ مادرت نشسته ایی باز هم برای من و امثال من دعا میکنی که فرصت خوب شدن را تجربه کنیم...وای بر دل غفلت زده امان.

خسته ام مولا جان...از تن ویروسی خودم خسته ام ...از التهاب و هیجان ببرای سخاوتمندی در گناه کردن جانم به سر امده.

دلتنگ حضورت در قلب چرکین خود هستماخر تا کی ؟چرا نمی ایی؟نکند حضور من باعث این همه تاخیر ظهورت شده؟نکند من حجاب ظهورت شده ام؟

مهدیا!من در برزخ خود ساخته ام به چه ابرویی صدایت کنم؟چگونه ؟من که هنوز در گذر گاه

ابلیس چادر زده ام...هنوز اطاعت از او عادت روزانه ام هست...به چه رویی نام مبارکت را بر زبان بیاورم؟

                       دعایم کنید که من هم روزی منتظر واقعی گردم

+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:13 |
http://fileu.persiangig.com/ALL/MP3/Jalilvand01.wma
+ نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:25 |


Powered By
BLOGFA.COM