تبليغاتX
نسیم انتظار

 View Full Size Image

+ نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:46 |

غبار چرخ زمان ، آینه ی انتظار را تیره نکرد . ظهور هزار ستاره ، از شُکُوه حضور تو نَکاست .

کودکانه ترین بهانه های دل ، تو را آرزومندند ، پیران تو را می جویند و جوانان تو را فریاد می کشند .

امروز بهانه ی گریستن ، تویی ، بهای بودن ، تویی . سرزمین اجابت ، دعای توست . فواره ها ، دستان دعا خیز منند .

گریه ، دشت زلال بی قراری هاست .

آه ! که فرشته ی انتظار ، چه پر بسته و شکسته بال است !

فرج افسانه ترین غزل مکتب وقوع شده است و من : تبه شده سامانی ، افسانه ی رسیده به پایانی .

 

دیروز را به خاطر سپردن نمی یارم . امروز را تتمه ی دیروز کرده ام و فردا .... گفته اند که نیامده ، فریاد مکن .

آه ! ای شکوهمندترین قله ی رجا ! انگشت مهر به لب لعل تر کن و صفحه ای چند از برابر چشمم بگذران . نمی خواهم امروز را که فردا نیست ، بیش از این روی در روی نشینم . و فردا را چه زیبا به نام تو آذین بسته اند !

 من  همیشه فردا را بیشتر از دیروز دوست داشته ام و صمیمی تر از امروز .

فردا ، قاب نقره فامی است که عکس تو را در آغوش دارد ، می بوسد ، می نوازد ، می بوید و می گرید .

 

من میان حضور و ظهور تو سرگردانم ، نمی دانم از تو کدام را بخواهم ؟

غریبانه می گریم ، اما ، آشنا ترین گریه ی این فصلم ;

خموشانه می مویم ، اما ، بلندترین آواز این « درآمد »م .

مرا که از تو یک نگاه وام دارم ، وامدارهزار تیر نگاه شرم آگین مکن .

وامدار عروسکسازان خیمه شب باز مخواه !

به حرمت جمعه هایی که شمرده ام ;

به پاس شبهایی که از روز نشناخته ام .

تو را فریاد کشیدن ، به گوارایی نوشیدن آب است .

تو را جستن ، معقول تر است از جستن پیری عصایش را و یا جوانی ، دل رمیده ی بی قرارش را .

 

بیا که شاهنامه ی عمر ، اخری بدین خوشی نخواهد داشت و این شعر طویل را بی قافیه مپسند . دیگر به نرگسهای باغ سلام نمی کنم ،

هیچ یاسی را خیره نمی شوم ،

هیچ اقبالی را نمی بوسم ،

من تمام شده ام ، بیا !

آیا دلتنگ ندبه های من نیستی ؟

آیا ندبه های مرا از این دلتنگ تر می خواهی ؟

من تمام شده ام ، بیا ! بیا

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:18 |
عمرم تمام گشت ز هجران روی تو

                      ترسم شها به خاک برم آرزوی تو

با آن که روی ماه تو از دیده شد نهان

                      عشاق را بود همیشه دیده به سوی تو

خورشید چهره ات چو نهان شد ز چشم خلق

                      شد روزشان سیاه از این غم چو موی تو

دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم

                       چون بنگرم به ماه و کنم یاد روی تو

گردش به باغ بهر تماشای گل بود

                        گل های باغ را نبود رنگ و بوی تو

همچون مسیح جان به تن مردگان دهد

                         گر بگذرد نسیم سحرگه زکوی تو

تا کی ز هجر سوزیم همچو شمع

                          شب ها به یاد روی تو و گفتگوی تو

رحمی به حال شاهل از پا فتاده کن

                          تا کی بهر دیار کند جستجوی تو

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:58 |
انتظار همیشه با شور ، شوق ، آرزو و امید همراه است !

   آگر امید و انتظار نبود زندگی نیز نبود !

   انتظار محرك انسان به جلو و آینده ای بهتر است !

   انتظار با صبوری و شكیبایی آشنا و همدم است !

   انتظار و فراق است كه بر زیبایی وصال آن كه منتظرش هستیم می افزاید !

   اگر فراق و انتظار نبود وصال و رسیدن به مقصود و محبوب چندان جذاب نبود !

   انتظار جوهره ، استعداد و پتانسیل آدمی را آشكار می سازد !

   انتظار رقت قلب می آورد !

   انتظار قساوت ها را به رقت ها ، بی رحمی ها را به مهرورزی ها بدل نموده است !

   انتظار آستانه تحمل آدمی را به گونه ای چشمگیر بالا برده است !

   انتظار میزان اضطراب و استرس را كاهش داده است !

  انتظار ادبیات جهان را تحت تاثیر شگرفی قرار داده است !

  انتظاری سازنده است كه با خود برای منتظر پویایی و تحرك آورد!

  انتظار نباید وسیله تخدیر ، خمودی ، ركود ، ایستایی و توقف باشد !

  انتظار ایستادن با امید است نه نشستن مایوسانه !

  انتظار حركت است نه توقف !

   انتظار ایمان راسخ است نه تردید !

   انتظار محرك است نه مخدر !

   انتظار از سر آگاهی و بصیرت است نه جهالت و نادانی !

   انتظار ساختن است و نه فقط سوختن !

   انتظار به روز شدن است نه فسیل شدن !

   انتظار آرزوهای خیالی و توهمی نیست ، امید به شدن است !

   انتظار آرامش بخش است نه نگران كننده !

   انتظار شهود محبوب است اما نه با چشم سر ، كه با چشم دل !

   انتظار عرفان است نه دكّان !

   انتظار حماسه ساز است نه زهد فروشی !

   انتظار توهم نیست ، حقیقت است !

   انتظار ابزار تحمیق و تخدیر عوام نیست ، موجب رشد و بیداری است !

   انتظار آستانه تحمل را برای سرزنش خار مغیلان بالا می برد

   انتظار غروبی است كه طلوعی حتمی در پی دارد !

   انتظار خوش بینی است نه خوش خیالی !

   انتظار آفریننده است نه تخریب كننده !

   انتظار زندگی بخش است و نه میراندن !

   انتظار آینده ای واقعی است نه آینده ای خیالی !

   انتظار برخواسته از آرزویی است كه آرزوهای دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد !

   انتظار و امید ، خردمندانه ترین گزینه برای ادامه حیات و زندگی است ! 

   انتظار تدریجا زندگی ما را كاهش می دهد یعنی ما برای انتظار هزینه می كنیم بنابراین خردمندانه نیست كه        انتظار چیزی را داشته باشیم كه از  اهمیت بالایی برخوردار نیست !

   انتظار سرمایه تمام ناشدنی فرهنگ پر غنای تشیع علوی است !

   انتظار ، شیعه را چون رگه ای از آب شیرین در سیلاب گل آلود تاریخ ظلم و ستم امیدوارانه به پیش برده است !

انتظار نسیم فرح بخش و مژده دهنده وصال یار دلنواز است

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:33 |
در پی ات پرسه زنان میگردم

هر کجا می نگرم از تو رد پایی نیست

همه جا نام دل آرای تو را می شنوم

اسم تو هست ولی از تو معمایی نیست

صبر هم خسته شد از صبر دل خسته ی من

جلوه ای کن که دگر صبر و شکیبایی نیست

در دل سوخته ام جز تو دل آرایی نیست

از در خویش مرانم که در همه عصر

به جز از دیدن تو روی تمنایی نیست

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:24 |
ای آخرین امید! در شام تار ما

ای روشنای عشق! ای غمگسار ما !

داغم به سینه ماند  در انتظار تو

از رهگذار شوق  این یادگار ما

تا روز واپسین  می ماند ای نسیم!

بر جاده ظهور   چشم مزار ما

روزی که می رسی   می بینی ای عزیز!

خون گریه های شوق   بر رهگذار

          *************************************************

مرا دریاب  یا مولا  یا صاحب الزمان

خدایا  فتنه فزونی گرفته است  بلا بزرگ شده است و آزمایش شدت یافته است

خدایا   اسرار هویدا شده است و راز ها بر ملا شده است و پرده ها افتاده است

خدایا   زمین تنگی می کند و آسمان خودداری

خدایا   و در این حال و روز شکایت جز به تو به کجا می توان برد؟ جز بر زانوی تو سر به کجا می توان نهاد ؟

جز به ریسمان تو بر کجا می توان آویخته شد؟جز در پناه تو کجا می توان سکنی گزید؟و جز بر تو بر که میتوان تکیه کرد؟

خدایا   در سختی و آسانی تکیه گاه جز تو کیست؟و پناهگاه جز  در سایه سار مهر تو کجاست؟

مولای من   امام زمانم   این تو و این دست های استیصال من   این تو و این فریاد استغاثه ی من

این تو و این چشم های اشکبار من

به فریادم برس   مرا دریاب 

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:23 |


Powered By
BLOGFA.COM