تبليغاتX
نسیم انتظار

         

               وقتی که گریه ام می گیرد وقتی  که دلم  در التهاب دیدنت به

              چشمهایم مهلت تماشا نمیدهد آرزو میکنم ای کاش قلبم از کالبد

             جدا شود.

                Your Image Thumbnail 

         کاش پرنده دلم بال پریدن بگیرد تا...

          

+ نوشته شده توسط نسیم در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:44 |

شيعه يعني شرح منظوم الست از حجاز و کوفه تا شام وحلب
شيعه يعني يک بيابان بي کسي غربت صد ساله بي دلواپسي

شيعه يعني صد بيابان جستجو شيعه يعني هجرت از من تا به او
شيعه يعني دست بيعت با غدير بار ش ابر کرامت بر کوير

شيعه يعني عدل و احسان و وقار شيعه يعني انحناي ذوالفقار
از عدالت گر تو مي خواهي دليل ياد کن از آتش و دست عقيل

جان مولا حرف حق را گوش کن شمع بيت المال را خاموش کن
اين تجمل ها که بر خوان شماست زنگ مرگ و قاتل جان شماست

                      Your Image Thumbnail

شيعه يعني عشق بازي با خدا يک نيستان تک نوازي با خدا

شيعه يعني هفت خطي درجنون شيعه طوفان ميکند در کاف ونون
شيعه يعني تندر آتش فروز شيعه يعني زاهد شب شير روز

شيعه يعني شير يعني شيرمرد شيعه يعني تيغ عريان در نبرد
شيعه يعني تيغ تيغ مو شکاف شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف

شيعه يعني سابقون السابقون شيعه يعني يک تپش عصيان وخون
شيعه بايد آب ها را گل کند خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولياست کربلا بارز ترين منظور ماست
شيعه يعني بازتاب آسمان بر سر ني جلوه رنگين کمان

شيعه يعني انتزاج نار و نور شيعه يعني راس خونين در تنور

شيعه يعني هفت وادي اظطراب شيعه يعني تشنگي در شط آب

+ نوشته شده توسط نسیم در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 4:52 |

مولای من:

ای جلوه گاه زیباییها"تمام دفتر دلم  به خاطر تو ورق می خورد.می دانم آرزوهایی که در دل می پرورانم آوارگی واقعی دلم نیست.می دانم که دردهایت را نمی بینیم.گریه هایت را که هر شب جمعه بر ما شیعه نماها میریزی نمی فهمیم.غرق در لفظ یا مهدی گفتن شده ایم. عشق مهدی را در عبارتها می گردیم.

مهدیا:ای راز آفرینش ـای محبوب ترین محبوبم:می خواهم از پس این همه سال شرار سوزم که تا بلندای اسمان زبانه کشد.می خواهم مسیر عشق تورا با آب دیده بشویم و با جاروی مژگان بروبم .

ای قافله دار زمان:بیا که با آمدنت زمزمه جویباران را بشنویم.آفرینش ما به شوق جدت رنگ هستی گرفت.بیا که ستاره های آسمان از غربت نیامدنت نمی درخشند و ابرها گریان پشت پرده دل نوحه می خوانند.بیا تا کاروان عشق به گوشهای به ظاهر شنوا برسد تا قافله وجودت با فرمان الهی براه بیافتد.

مولا جان:میدانیم که این همه سکوت دلت از خاموشی ما ست. صدایت نکردیم.می دانیم که سا حل بی موج مانده.ابرها بی باران شده اند.می دانیم دیگر کوهها را مه نوازش نمیکند.دشتها بی درخت دراز کشیده اند.می دانیم که در سکوت لبهایت شکایت دل نازنین رنجیده ات است.اقا جان:ولی با همین دل سیاهم صدایت میکنم.العجل یا مولای من یا صاحب الزمان

Your Image Thumbnail

+ نوشته شده توسط نسیم در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 4:45 |

ای صفای آیینه:دلم با نام تو جان می گیرهنگو که از تو چیزی نگم...مهدی جان :می دو.نم حرفام هیچ ارزشی نداره...می دونم ...ولی من بی مولا میمیرم..........

دلم تنگه مهدیا...اول راهم حرف زیاده...سرزنش زیاد میشنوم...من و ما اگر چیزی از وجود نازنینت ننویسیم .دفترمان را به چه بهانه ایی سیاه کنیم.دلم تنگ است ندانم صبر کردن.........زدلتنگی شدم راضی به مردن..........زشرم روی تو من در حجابم...........ندانم عرض حالم با تو کردن

+ نوشته شده توسط نسیم در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 1:58 |

اقا جون:مولاي من.چه كنم؟عاشقت شدم.چه كنم كه نمي تونم بي حضورت دنيا را به كام خودم ببينم.اين جا خدا را به اسم دل از زندگي خودشان حذف مي كنن.اين جا نام مبارك تو غريب و نا اشناست.كم اوردم مهديا:كمك كن

 Your Image Thumbnail

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 21:58 |

Your Image Thumbnail

هنوز در اشتياق امدنت بي قرارم.هنوز چشم به جاده انتضار لحظه هاي تنهاي ام را سر مشق مي نويسم.مي نويسم.جانم.مهديا:باز هم كه نيامدي.باز هم غروب جمعه بي فروغ ماند.باز هم تا جمعه ديگر روزها را بشمارم.

مهديا:قسمتم كن انتضار فرجت از يادم نرود.مي ترسم از خودم. از دل غفلت زده ام ميترسم.

اقا جان:كم اوردم. همه سرزنشم مي كنن.همه ميگن خيالا تي شدم.هر شب و هر شب به عشق تو از ما بقي بريدم.خواستم ذرره اي از محبتت در دلم . منو از خواب چندين ساله بيدارم كنه

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 20:26 |
دل تنگ امدنت هستم.

مهدیا:به فریاد دلم رس.من از این همه معصیتی که کردم"با چه رویی در پیشگاه حق حاضر شوم؟دلم از خودم چرکین است.من با این همه بد بودن چگونه منتظری خواهم بود؟من از انتظار کشیدن چیزی نمی دانم.مهدی جان:برای امدنت حتی خانه دلم را مهیا نکرده ام.چه بد منتظری هستم.

اقا جان: دلتان از ما شيعيان رنجيده ؟چطور دلمان مي ايد با كارهايمان غمگينتان كنيم.چه بد انتظار ظهور ميكشيم.مهدي جان:صدايت ميكنيم گر چه خلوص نداريم.گر چه از روي عادت العجل مي گوييم.ولي شما را به حق جدتان(علي)ما را بي نصيب از عشق مباركتان نكنيد.

مهديا:زير سايه بان نگاهت پناه ميگيرم.ديگه توجهي به كينه دشمنان جدت نمي كنم.اونا دلشون عاشق نشده بفهمند عشق به مولا چه قدر شيرين هست.كسي كه شما را انكار مي كند.خدا را هم منكر ميشود.چون مهدي جلوه ايي از نور خداست.

Your Image Thumbnail

مهديا:اي زلال چشمه خدا.اي بي نهايت در خوب بودن.مي دانم منتظر واقعي نبوده ام.ميدانم كه العجل گفتنمان فقط در حرف بوده .ولي اي كاش روزي برسد كه از صميم دل صدايتان كنيم

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 20:22 |

دارم ادای منتظرانت را در می آورم.می خواهم مثل آنها گریه کنم.هر صبح آدینه دعای ندبه گوش دهم مثل همه آنها. ولی انگار من لیاقت ندارم.انگارجای من نیست.من معصیت کارتر از انم که نام مبارک تو روی لیهام نقش ببنده.با همه اشتیاقی که خوب بودن دارم ولی وقت عمل کم می آورم

.عزیز دل زهرا:می خواهم روزی برسد که تپیدن قلبم فقط به یاد تو باشد.ای مهربان.ای خوبتر از هر خوبی:قبولم کن.نه بواسطه اعمالم که من خودم را بهتر می شناسم.آن قدر گناه کارم .انقدر سیاه روی که بدی در من ریشه زده است.منو به خاطر بد بودنم قبول کن.من که کسی را جز تو ندارم.خیلی اشکهای مبارکتونو در آوردم.خیلی با کارام دل قشنگتونو شکستم.منو به با بدیهام قبول کن.

ای بهترین خدا:بی عشقت چه کنم؟بی حضورت چه خاکی بر سرم ریزم.ای بهشت خدا:به فریادم برس.هر کجا میروم نام مبارکت را می برم با یادتان هم دشمنی میکنند.

به قول خیلی از دوستدارانتان من کجا لیاقت دارم نام شما را ببرم.من که این همه بدم

Your Image Thumbnail

***********************************************************************

 

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 20:20 |
هر شب صدایت می کنم.هر شب به یادت ارام می گیرم.هر شب چشمهایم بهانه تورا می گیرند.هر شب در تب تنهائیم ذکر نام تو مونسم میشود. 

اقا جان: در این خلوت تنهائی ام فقط یاد تو ارامم میکند.عشقت شیشه های غبار گرفته دلم را پاک می کند.یادت قلب پاره پاره ام را تسکین می دهد.

نازنین زهرا:با کدام دل به استقبالت بیایم که لحظه ائی از من رنجیده نگردی.با چه لحنی برایت بخوانم :مهدیا بی تاب امدنت هستم.اشتیاق حضورت دلم را به واپسین دقایق بودن می برد.

من با نام مبارکت حیات میگیرم.سبز میشوم.روح میگیرم.لبهای از حرکت ایستاده ام به سخن می ایند.نام قشنگت روح به کالبد ترکیده ام می دمد.

مهدیا:خسته از روزگار ناسپاسم.به تو رو اورده ام.به تو که عزیزه دل زهرایی.

                       *************************************

مهدی جان:بی قراریهایم را اگر این جا نگویم در دلم سنگینی خواهد کرد.هنوز اول راهم.نیمه راه بهشت که از دور صدایت میکنم.خودت بهشت منی. عشق تورا داشتن دیگر چه احتیاجی به بهشت دارد.همه دلخوشی ام هستی.

مولای من:دل تنگت ماندن حق من است.در اشتیاق حضورت پر پر زدن انتظار من است.کمکم کن که در سوختن و ساختنم به بیراهه نروم.

این همه ظواهر دنیا گوشهایم را ناشنوا کرده است.چشمهایم کورمال به دنبالت می گردد.من خودم را هم گم کرده ام.مهدیا:نازنین زهرا :کمکم کن

 

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 18:4 |
ای تاب بی پایان من: تو در راستی و صداقت در پاکی وشجاعت و در هر صفت پسندیده خداوند نمونه کامل بشریت هستی ودر سیاه ترین لحظات ناسپاسی ما شیعیان جلوه ایی از نور خدا هستی که تشعشع نورت دشمنان قسم خورده ات را در تاریکی خود ساخته اشان متحیر میکند.

در فراقت اندهناکم .در اضطراب لحظه های انتظارم به سپیده دم خورشیدی امید بسته ام که طلوعش مظهر نجابت زمین است ونیا مدنش عزای آسمان دلهاست.

تو از جنس بشر نیستی.و خلقت پاکت از خاک زمینی نیست که اگر این چنین بود چگونه معصومیت را به استخاره تدبیر روشن دلان جای داده ای؟

praying_hands3        ******************************************************

مولای من:می دانم سرزنشهای زیادی خواهم شنید...هنوز اول راهم...هنوز تا رسیدن فرسنگها پیاده باید طی کنم...هنوزبوی دل انگیزت مستشان نکرده که از خود بی خود شوند...هنوز عاشق نشده اند که طعم عشق را بچشند...هنوز بی خبرند که محب مهدی اگر زمین هم طردش کند باز هم دلداده میماند.

مهدی جان:فقط مانده ام که این چه کینه ایی است که از تو وخاندانت دارند؟این همه بغض و کینه آ خر چرا؟این همه غربت آخر چرا؟

عزیز دل زهرا:می دونم رو سیاه تر از این حرفها هستم...اما وقتی بی قرارت میشم به من میگن دچار جنون شدی...که ای کاش مجنون بیا بانگردت میشدم.

مولایم:این روزها زخم زبانها دلم را آتیش میزنه .کمکم کن مولا جان ...آّ ه از روزی که بیایی و من نشناسمت

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 17:57 |

مولا جان: چشمهایم بهانه تو را می گیرند. از عشق تو بارانی میشوند.بغض سحرم به یاد تو می شکند.

            نسازد به من جز هوای خیال 

                                                          نگیرد دلم  جز به شوق محال 


هنوز خورشیدم را ندیده ام.هنوز بوی بهار را نشنیده ام.هنوز از پس هین همه سال اسیر آفتاب و ماه در زندانی به نام وهم گرفتارم.

دل تنگ آمدنت شده ام.بی قراره رسیدن قدمهای مبارکت.آه که اگر آن قدمهای نازنین را بر کوچه های قلبم بگذاری تا آن سوی ابدیت یک نفس میروم.تا جانم تسلیم حق گردد.

دل تنگی هایم را هر روز در لابلای ورقهای مچاله شده دلم جستجو می کنم در حالی که بخوبی می دانم نه گریه هایم و نه ناله های شبانه ام تلاشی برای ظهورت نیست.

 

+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 15:4 |


Powered By
BLOGFA.COM